خرید بک لینک

کلاسهای دانشگاهم پنجشنبه ها از صبح تا شب البته دوهفته ای یکبار وجلسه اول که میخواستم برم همش استرس واضطراب داشتم که آرین مهر رو چطور ببرم مهد. از چند روز قبل با خودش صحبت کردم که مامان پنجشنبه بعد کلاست بازم مهد میمونی وناهار رو هم توی مهد میخوری ودوستم بعد از ظهر میاد وتوی مهد مراقبته .برای پسر گلم ماکارونی درست کردم و گذاشتم توی کیفش .صبح ساعت هفت ونیم پسر روبردم مهد وخودم رفتم سمت دانشگاه .روز خیلی خوبی بود بعد چند ماه با دوستان دورهم جمع شده بودیم .ظهر هم اول رفتیم خونه یکی از دوستان وبعدم برگشتیم دانشگاه وبین کلاس بعدی رفتیم نمازخونه کلی با بچه ها خندیدیم ولی من مرتب دلم پیش آرین مهر بود .ساعت از دوازده که گذشت قلبم درد گرفته بود مرتب به دوستم پیام میدادم حالا آرین مهر چیکار میکنه .فریبا هم می گفت نگران نباش آرین مهر غذاش رو خورده الانم داره تلویزیون میبینه .یکمی بعد فریبا میگه فرزانه واتس آپتو نگاه کن ودیدم این عکس رو برام فرستاده آخی بمیرم پسرم خوابش برده بود .

بغض کردم الهی قربونت برم مامان حون منو ببخش .ساعت چهار ونیم بعد ازظهر هم بابایی رفت دنبالش وپسر نازنینم رو از خواب بیدارکردند وتحویل باباییش دادند.

شب که رسیدم خونه آرین مهر میگه مامان کجایی دلم برات تنگ شده بود ومن بغلش میکنم وپازل چوبی کوچولویی رو که براش خریده بودم بهش هدیه میدم.

عشق من از من نپرس چقدر دوستت دارم

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

خواستنت تمام شدنی نیست

خواستنی تر میشوی هر لحظه

تو تکرار نمیشوی ،

این منم که دلبسته تر میشوم.

برچسب: عشق من,عشق من عاشقم باش,عشق من کجاست,عشق من پویا,عشق من باش,عشق من صدات آرامش محضه,عشق من فرزین,عشق منو داری یا نه,عشق من منو صدا کن,عشق من وین, نویسنده: ساحل بختیاری تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 19:15

صفحه بندی