خرید بک لینک

پسر عزیزم رو مهد ثبت نام کردیم وآزمایش های مربوطه اش رو انجام دادیم وبا چند روز تاخیر پسر گلمون رو راهی مهد کردیم .اولین روزی که مهد رفت مصادف با روز آتش نشان بود که مامورین آتش نشانی اومده بودند مهد وآتش درست کرده بودند وبعد با کپسول خاموش کرده بودند که پسر مامان تصمیم میگیره که دیگه خلبان نشه وشغل آیندش رو آتش نشانی انتخاب می کنه .

کلاهی که به همه بچه ها هدیه دادند وگفتند خودتون توی خونه بادش کنید

کاردستی مرد آتش نشان

ساعت دوازده ظهر موقع برگشت به خونه

پسر گلم عاشق دوستش آرمین بود که متاسفانه کلاسهاشون از هم جدا شد وآرمین رو توی کلاس دیگه فرستادند چند بار گفتم که آرین مهر رو ببرم اون کلاس پیش آرمین ولی بعد که با باباییش سبک سنگین کردیم تصمیم گرفتیم همین کلاس بمونه هم اینکه مربیش دوستمه و ازین بابت خیالم راحت بود واز طرف دیگه بابایی گفت امسال که کلاسش رو عوض کردی احتمالش هست بازم سال دیگه از دوستاش جدا بیفته اونموقع میخواهی چیکار کنی خوب حرف بابایی کاملا منطقی بود با خود آرین مهر هم حرف زدم وگفتم مامان میخواهی بری کلاس آرمین،که آرین مهر گفت نه آرمین بیاد کلاسمون ،گفتم نمیشه مامان وخلاصه که پسر فهمیده مامان تصمیم گرفت که توی همین کلاس باشه ودوستای جدید پیدا کنه.

آرین مهر وآرمین عزیزم

پسر عزیزم خدا پشت وپناهت باشه .

برچسب: اولین روز مهدکودک, نویسنده: ساحل بختیاری تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 19:15

صفحه بندی